X
تبلیغات
رایتل
شبهات در امکان وحی بر پیامبر - وبلاگ نسیم هدایت
صفحه نخست | رایانامه | آرشیو مطالب | نسخه موبایل ارتباط با ما
 صفحه اصلی | پادکست قرآنی | داستانهای قرآنی | تفسیر قرآن | متن قرآن کریم  

درطول تاریخ بشر همیشه کسانى بوده اند که با تردید به پدیده وحى نگریسته و امکان یا وجـود آن را نـفـى کرده اند. اینها در توجیه افکار غلط خود گاهى پدیده وحى را ناشى از نبوغ بـشـر دانـسته و مى گویند: پیامبران انسانهاى نابغه اى بوده اند که براى  نجات انسان ها از دام فـسـاد و تـبـاهـى کوشش نموده و براى اینکه اهداف عالى خود را پیاده کنند، افکار اصلاحى خـود را وحـى الهـى قلمداد نموده و انسان ها را به تبعیت از آنها فراخوانده اند. این عده ، تنها از دیـد مـادّى بـه جـهـان مى نگرند و عالم را محصور در عالم مادّیات و اجسام محسوس مى پندارند و وقوع هر پدیده و حادثه ماوراى طبیعى را انکار مى کنند.

گـروهـى دیـگـر نـیـز بـه اعـتقاد خود با اینکه براى جهان مبدئى الهى قائلند، مى گویند که انـسـان موجودى جسمانى است و در عالم مادّه زندگى مى کند و چنین موجودى توان ارتباط با عالم مـلکـوت را کـه عـالمـى روحـانـى است ندارد؛ زیرا فاصله ملک و ملکوت بسیار است و انسان نمى تـوانـد بـا آن عـالم تـمـاس پـیـدا کـنـد. دیـدگـاه منکران رسالت پیامبران نیز، که بشر بودن پـیـامـبـران را مطرح کرده و از نزول وحى بر بشر اظهار تعجب مى کردند به همین مطلب برمى گـردد زیـرا آنـهـا بـه وجـود وسـایـط قـائل بـوده و انسان را شایسته تماس ‍ مستقیم با درگاه ربوبى و اخذ وحى نمى دانستند.[وَ ما قَدَرُو اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَىْءٍ...]  آنها خدا را درست نشناختند که گفتند: [خدا، هیچ چیز بر هیچ انسانى ، نفرستاده است !...]
امـّا حـقـیـقـت آن اسـت کـه هـر دو گـروه در تـحـلیـل خـود بـه خـطـا رفـتـه انـد و دلیـل آن نـیـز آن اسـت بـه وجود خداوند معترفند امّا خدا را آن چنان که شایسته اوست ، نشناخته و بـه انـحـراف فـکـرى گـرفـتـار شـده انـد. در مـورد ادعـاى اوّل کـه پیامبران را نابغه و افکار متعالى آنان را وحى قلمداد نموده اند، گفتنى است که هر چند پـیـامـبـران انـسـان هـاى برجسته اى بوده اند که حتى مخالفانشان نیز به برجستگى فکرى و مـعـنوى آنان اذعان داشته اند، امّا آنان هرگز در دعوتشان ، مردم را به سوى خویش و افکار خود فـرا نـخـوانـده بـلکه همواره تاءکید نموده اند که ما از سوى پروردگار عالمیان مبعوث شده و پـیام او را مى رسانیم . براى اثبات صدق ادعاى خود نیز در موارد لازم به آوردن معجزات اقدام کرده اند، معجزاتى که هیچ انسانى حتى اگر نابغه باشد توان انجام آن را ندارد.
در مـورد ادّعـاى گـروه دوّم نـیـز بـایـد مـتذکر شویم که اگر انسان ، موجودى تک بعدى و آن هم داراى بـُعـد مـادّى مـحـض بـود، ادعایشان صحیح بود و انسان توان ارتباط با عالم بالا را پیدا نـمى کرد؛ امّا ما مى دانیم و با براهین فلسفى خاص خود به اثبات رسیده که انسان موجودى دو بـعـدى اسـت : هـم بـعـد مـادّى و هـم بعد روحانى و معنوى دارد و با داشتن این بعد دوم است که مى تواند با عالم دیگر تماس حاصل نماید زیرا روح او مجرّد است و با عالم مجرّدات سنخیّت دارد و بدین جهت مشکلى براى ارتباط با عالم غیب برایش ‍ مطرح نیست .
وحـى پـذیـرى،دریـافـت القـاءاتـى اسـت کـه از نـاحـیـه غـیـب بـراى پـیـامـبـران حـاصل مى شود. آنان در حالات خاص خود توان پذیرش این القاءات را پیدا نموده و سپس آن را بر بشر عرضه مى کنند. 
روحانیت انسان یکی از مسائلی است که از دیرباز فکر بشر را به خود مشغول ساخته است توجه به این مساله باعث شده که موضوع روحانیت انسان در فلسفه ، فرهنگ و هنر نیز جای گاه خاصی پیدا کند هم چنین در قرآن و حدیث بارها بدان اشاره شده و در فلسفه اسلامی نیز این مساله مطرح بوده است در این جا به گوشه ای از آن چه در قرآن و حدیث در این باره آمده است، می پردازیم:
انسان موجودی دوجانبه است که در میانه دو جهان ماده و مجردات قرار دارد ودارای روح و جسم است از جانب روح متعالی است و دست بر آسمان دارد و ازسوی جسم متسافل است و بر زمین دست نهاده است قرآن پس از آن که مراحل آفرینش انسان را در دوران جنینی وصف می کند، در مراحل پی درپی او را به جایی می رساند که از جهان ماده فراتر رفته و روح متعالی در او دمیده می شود: 
«ولقد خلقنا الا نسان من سلاله من طین ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما[1]، و به یقین انسان را ازعصاره ای از گل آفریدیم، سپس او را نطفه ای در جای گاه استواری (رحم) قراردادیم، سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت نرم شده) و مضغه را (که حالت غضروفی دارد) به صورت استخوان هایی در آوردیم و بر استخوان ها گوشت پوشانیدیم». 
قرآن تا این جا مراحل وجود مادی انسان را مطرح می کند، آن گاه می فرماید:
«ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک اللّه احسن الخالقین[2]، سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم ، پس گرامی باد خدایی که بهترین آفرینندگان است» این آفرینش دیگر، همان روح انسان است که پس از گذشت چهار ماه دوران جنین بر او دمیده می شود در آیه دیگری نیز به این دو مرحله آفرینش اشاره شده است: «و بدا خلق الا نسان من طین، ثم جعل نسله من سلاله من ما مهین، ثم سواه و نفخ فیه من روحه[3]، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل او را از چکیده آبی پست آفرید سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید». 
نکته جالب در این آیه آن است که روح دمیده شده در انسان از سنخ عالم ملکوت معرفی می شود (من روحه) و به خود پروردگار نسبت داده می شود و نشان می دهد که روح فراتر از سنخ مادیات است امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید:
«ان اللّه خلق خلقا و خلق روحا ثم امر ملکا فنفخ فیه[4]، خداوند آفریده ای آفریدو روحی آفرید سپس فرشته ای را دستور داد تا روح را در آفریده بدمد» انسان ازدیدگاه قرآن، آفریده ای است که از جسم و روح به وجود آمده است، ابتدا کالبدی آفریده شده و سپس روان جاوید در آن دمیده شده است. 
بر اساس توضیحات فوق، انسان در وجود خود دارای دو جنبه است: جنبه جسمانی و روحانی پس عجیب نیست که احیانا با عالم ماورای ماده ارتباط برقرارکند زیرا چنین ارتباطی مربوط به جنبه روحی و باطنی اوست، که ارتباطی پوشیده است، و همین امر پدیده وحی را تشکیل میدهد. 
وحی یک پدیده روحانی است و در افرادی یافت می شود که دارای خصایص روحی والا هستند این خصایص در وجود آن ها صلاحیت ارتباط با عالم بالا رابه وجود می آورد لذا مکاشفاتی در باطن برای آن ها رخ می دهد، یا مطالبی به آنان الهام می شود، که از خارج وجودشان نشات گرفته است این الهامات و مطالب ازخارج بر آنان القا می شود نه این که از داخل ضمیر آنان بر ایشان جلوه گر شود، چنان که منکران وحی تصور کرده اند. 
بنابراین وحی یک پدیده فکری یا انعکاس حالت درونی نیست که برای پیامبران رخ داده باشد، بلکه یک القای روحانی است که از عالم بالا انجام گرفته است منتها در این میان چیزی که ما نمی توانیم آن را درک کنیم، اگرچه یک واقعیت بوده وایمانی استوار بدان داریم، چگونگی برقراری این ارتباط روحانی است ما وقتی تلاش می کنیم آن را درک کنیم، می خواهیم با معیارهای مادی کیفیت این ارتباط رادریابیم یا موقعی که می خواهیم آن را توصیف کنیم، با الفاظ و کلماتی این ارتباط راوصف می کنیم که برای مفاهیمی وضع شده که از دایره محسوسات فراتر نرفته است بنابراین موضوع هم چنان بر ما پنهان می ماند تعبیرات در این باره جنبه استعاره و تشبیه داشته و به مجاز و کنایه می ماند، و هرگز این تعبیرات حقیقی و واقع نمانیستند پس گرچه پدیده وحی قابل قبول بوده و پایه ایمان را تشکیل می دهد، ولی قابل وصف و درک حقیقی نیست در واقع وحی صرفا یک پدیده روحی است که فقط برای کسانی قابل درک است که اهلیت و شایستگی آن را دارند.

-------------------------------------------------------------------------------
[1]. مؤمنون23: 14 12. 
[2]. مؤمنون23: 14. 
[3]. سجده32: 7 9. 
[4]. بحارالانوار، ج61، ص 32، حدیث 5.

نوشته : مدیر وبلاگ   0 نظر
به روایت لینک:
*توجه : در صورت بازنشدن لینک های بالا مدیر وبلاگ را مطلع نمایید.(التماس دعا)
تمامی حقوق مادی و معنوی وبلاگ نسیم هدایت محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.