X
تبلیغات
رایتل
شأن نزول آیات قرآن (قسمت1) - وبلاگ نسیم هدایت
صفحه نخست | رایانامه | آرشیو مطالب | نسخه موبایل ارتباط با ما
 صفحه اصلی | پادکست قرآنی | داستانهای قرآنی | تفسیر قرآن | متن قرآن کریم  

سوره بقره

عنوان 1 ) این چگونه وحى آسمانى است، که مثل به عنکبوت و مگس مى زند؟


إِنَّ اللّهَ لایَسْتَحْیی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ . (سوره بقره / آیه 26)

ترجمه :خداوند از این که به (موجودات ظاهراً کوچکى مانند) پشه، و حتى کمتر از آن، مثال بزند شرم نمى کند. (در این میان) آنها که ایمان آورده اند، مى دانند که آن، حقیقتى است از طرف پروردگارشان; و اما آنها که راه کفر را پیموده اند، (این موضوع را بهانه کرده) مى گویند: «منظور خداوند از این مَثَل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زیادى را با آن گمراه، و گروه بسیارى را هدایت مى کند; ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى سازد!

شأن نزول : جمعى از مفسران از «ابن عباس» در شأن نزول آیه فوق چنین نقل کرده اند: هنگامى که خداوند در آیات گذشته پیرامون منافقین، دو مثال بیان کرد (مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نارا... ـ و ـ أَوْ کَصَیِّب مِنَ السَّماءِ) منافقین گفتند: خداوند برتر و بالاتر از این است که چنین مثال هائى بزند، و از این راه در وحى بودن قرآن اظهار تردید کردند، در این موقع آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(1)

بعضى دیگر گفته اند: هنگامى که در آیات قرآن، مثل هائى به «ذباب» (مگس) و «عنکبوت» زده مى شد، جمعى از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده، زبان به انتقاد گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحى آسمانى است که سخن از «عنکبوت» و «مگس» مى گوید؟ آیه فوق نازل شد و با تعبیراتى زنده به آنها جواب داد.(2)

* * *

 


پی نوشت :

1«مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث; «جوامع الجامع»، ج 1، ص87، ذیل آیه; «درّ المنثور»،ج 1، ص41 .

2. «بحار الانوار»، ج 9، ص177، ح 5، و ج 24، ص388، ح 112; «تفسیر امام عسکرى»، ص205 .



--------------------------------------------------------------------------------

عنوان 2) تحریف تورات به خاطر یک مهمانى 


وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لاتَکُونُوا أَوَّلَ کافِر بِهِ وَ لاتَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً وَ إِیّایَ فَاتَّقُونِ .(سوره بقره / آیه 41)

ترجمه :و به آنچه نازل کرده ام ایمان بیاورید؛ که نشانه هاى آن، با آنچه در کتاب هاى شماست، مطابقت دارد; و نخستین کافر به آن نباشید! و آیات مرا (به خاطر درآمد مختصرى)، به بهاى ناچیزى نفروشید! و تنها از من بترسید (نه از مردم)!

شأن نزول :بعضى از مفسران بزرگ، از امام باقر(علیه السلام) در شأن نزول این آیه چنین نقل کرده اند: «براى حُیّى بن اخطب، و کعب بن اشرف، و جمعى دیگر از یهود، هر سال مجلس میهمانى (پر زرق و برقى) از طرف یهودیان ترتیب داده مى شد، آنها حتى راضى نبودند این منفعت کوچک به خاطر قیام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از میان برود، به این دلیل (و دلائل دیگر) آیات تورات را که در زمینه اوصاف پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود تحریف کردند، این همان «ثمن قلیل» و بهاى کم است که قرآن در این آیه به آن اشاره مى کند».(1)


* * *


پی نوشت :

1. «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص64; «نور الثقلین»، ج 1، ص73، ح 164 .


--------------------------------------------------------------------------------

عنوان 3) صفات محمّد(صلى الله علیه وآله) را بازگو نکنید


وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْض قالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (آیه 76)

أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ(آیه 77)

ترجمه: 

و هنگامى که مؤمنان را ملاقات کنند، مى گویند: «ایمان آورده ایم.» ولى هنگامى که با یکدیگر خلوت مى کنند، (بعضى به بعضى دیگر اعتراض کرده،) مى گویند: «چرا مطالبى را که خداوند براى شما بیان کرد، به مسلمانان بازگو مى کنید تا (روز رستاخیز) در پیشگاه خدا، بر ضد شما به آن استدلال کنند؟! آیا نمى فهمید»؟! (آیه 76)

آیا اینها نمى دانند خداوند آنچه را پنهان مى دارند یا آشکار مى کنند مى داند؟! (آیه 77)


شأن نزول :

بعضى از مفسران در شأن نزول این دو آیه از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل کرده اند:

«گروهى از یهود که دشمنى با حق نداشتند هنگامى که مسلمانان را ملاقات مى کردند از آنچه در تورات پیرامون صفات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده بود به آنها خبر مى دادند، بزرگان یهود از این امر آگاه شدند، آنها را از این کار نهى کرده، گفتند: شما صفات محمّد(صلى الله علیه وآله) را که در تورات آمده براى آنها بازگو نکنید تا در پیشگاه خدا دلیلى بر ضد شما نداشته باشند، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت».(1)

* * *


پی نوشت :

1. «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص 65 و 180، ح 7 .


--------------------------------------------------------------------------------

عنوان 4) کتمان بشارت هاى تورات به ظهور پیامبر(صلى الله علیه وآله)


وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لایَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ ( آیه 78 )

فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ (آیه 79)


ترجمه : و پاره اى از آنان عوامانى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى دانند; و تنها به پندارهایشان دل بسته اند. (78)

پس واى بر آنها که نوشته اى با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند: «این، از طرف خداست». تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند; و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى آورند! (79)

شأن نزول:جمعى از دانشمندان یهود، اوصافى را که براى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در «تورات» آمده بود تغییر دادند و این تغییر به خاطر حفظ موقعیت خود و منافعى بود که همه سال از ناحیه عوام به آنها مى رسید.

هنگامى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مبعوث شد، و اوصاف او را با آنچه در «تورات» آمده بود مطابق دیدند، ترسیدند در صورت روشن شدن این واقعیت منافع آنها در خطر قرار گیرد، لذا به جاى اوصاف واقعى مذکور در تورات، صفاتى بر ضد آن نوشتند.

عوام یهود که تا آن زمان کم و بیش صفات واقعى او را شنیده بودند، از علماى خود مى پرسیدند: «آیا این همان پیامبر موعود نیست که بشارت ظهور او را مى دادید»؟

آنها آیات تحریف شده «تورات» را بر آنها مى خواندند تا به این وسیله قانع شوند.(1)

* * *


پی نوشت :

1. این شأن نزول را به طور اجمال در «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث، و به طور تفصیل در آیات مناسب دیگر آمده است; «بحار الانوار»، ج 2، ص86، ح 12 .

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

عنوان 5) یهود قبل از بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بعد از بعثت!


وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکافِرینَ. (آیه 89)

بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَبائُوا بِغَضَب عَلى غَضَب وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهینٌ. (آیه 90)


ترجمه : و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هائى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى دادند با این همه، هنگامى که این (کتاب، و پیامبرى) را که (از قبل) شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند; لعنت خدا بر کافران باد. (89)

ولى آنها در مقابل بهاى بدى، خود را فروختند; که به ناروا، به آیاتى که خدا فرستاده بود، کافر شدند. و معترض بودند، چرا خداوند به فضل خویش، بر هر کس از بندگانش 

بخواهد، آیات خود را نازل مى کند؟! از این رو به خشمى بعد از خشمى (از سوى خدا) گرفتار شدند. و براى کافران مجازاتى خوارکننده است. (90)

شأن نزول : از امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیات چنین نقل شده: «یهود در کتاب هاى خویش دیده بودند هجرتگاه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بین کوه «عیر» و کوه «اُحد» (دو کوه در دو طرف «مدینه») خواهد بود، یهود از سرزمین خویش بیرون آمدند و در جستجوى سرزمین مهاجرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) پرداختند،دراین میان به کوهى به نام«حداد»رسیدند.

گفتند: «حداد» همان «اُحد» است در همانجا متفرق شدند و هر گروهى در جایى مسکن گزیدند.

بعضى در سرزمین «تیما».

و بعضى دیگر در «فدک» و عده اى در «خیبر».

آنان که در «تیما» بودند میل دیدار برادران خویش را نمودند، در این اثنا عربى عبور مى کرد، مرکبى را از او کرایه کردند، وى گفت: من شما را از میان کوه «عیر» و «اُحد» خواهم برد، به او گفتند: هنگامى که بین این دو کوه رسیدى ما را آگاه نما.

مرد عرب هنگامى که به سرزمین «مدینه» رسید اعلام کرد: «اینجا همان سرزمین است که بین دو کوه «عیر» و «اُحد» قرار گرفته است. سپس اشاره کرده گفت: این عیر است و آن هم اُحد.

یهود از مرکب پیاده شدند و گفتند: ما به مقصود رسیدیم دیگر احتیاج به مرکب تو نیست، و هر جا مى خواهى برو.

نامه اى به برادران خویش نوشتند که ما آن سرزمین را یافتیم، شما هم به سوى ما کوچ کنید.

آنها در پاسخ نوشتند ما در اینجا مسکن گزیده ایم، خانه و اموالى تهیه کرده ایم و از آن سرزمین فاصله اى نداریم، هنگامى که پیامبر موعود به آنجا مهاجرت نمود به سرعت به سوى شما خواهیم آمد!

آنها در سرزمین «مدینه» ماندند و اموال فراوانى کسب نمودند این خبر به سلطانى به نام «تُبَّع» رسید، با آنها جنگید، یهود در قلعه هاى خویش متحصن شدند، وى آنها را محاصره کرد، سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند «تُبَّع» گفت: من این سرزمین را پسندیده ام و در این سرزمین خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: این چنین نخواهد شد; زیرا این سرزمین هجرتگاه پیامبرى است که جز او کسى نمى تواند به عنوان ریاست در این سرزمین بماند.

تُبَّع گفت: بنابراین من از خاندان خویش کسانى را در اینجا قرار خواهم داد تا آن زمانى که پیامبر موعود بیاید وى را یارى نمایند، لذا او دو قبیله معروف «اوس» و «خزرج» را در آن مکان ساکن نمود.

این دو قبیله هنگامى که جمعیت فراوانى پیدا کردند به اموال یهود تجاوز مى نمودند، یهودیان به آنها مى گفتند: هنگامى که محمّد(صلى الله علیه وآله)مبعوث گردد شما را از سرزمین ما بیرون خواهد کرد!

هنگامى که محمّد(صلى الله علیه وآله)مبعوث شد، اوس و خزرج که به نام انصار معروف شدند به او ایمان آوردند و یهود وى را انکار نمودند این است معنى آیه «وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا».(1)

آرى، همان جمعیتى که با عشقوعلاقه مخصوص براى ایمان به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)آمده بودند و در برابر اوس و خزرج افتخارشان این بود که پیامبرى مبعوث خواهد شد و آنها یاران خاص وى خواهند بود، بر اثر تعصب، لجاج و دنیاپرستى در صف دشمنان او قرار گرفتند در حالى که دور افتادگان گرد او را گرفته و به یارانش پیوستند.

* * *


پی نوشت :

1. «کافى»، ج 8، ص 308 و 309، ح 481; «بحار الانوار»، ج 15، ص 225 و 226، ح 49; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.


--------------------------------------------------------------------------------

عنوان 6) میکائیل آرى، جبرئیل خیر


قُلْ مَنْ کانَ عَدُوّاً لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنینَ (آیه 97 )

مَنْ کانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّلِلْکافِرینَ (آیه 98)

ترجمه :آنها مى گویند: «ما با جبرئیل دشمن هستیم»! بگو: «کسى که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست; چرا که) او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است; در حالى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند; و هدایت و بشارت است براى مؤمنان».

کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است; و) خداوند دشمن کافران است.

شأن نزول :هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به «مدینه» آمد روزى «ابن صوریا» (یکى از علماى یهود) با جمعى از یهود «فدک» نزد آن حضرت آمدند، سؤالات گوناگونى کردند، و نشانه هائى را که گواه نبوت و رسالت او بود، جستجو نمودند، از جمله گفتند: اى محمّد خواب تو چگونه است؟

زیرا به ما اطلاعاتى درباره خواب پیامبر موعود داده شده است.

فرمود: تَنامُ عَیْناى وَ قَلْبِى یَقْظان!: «چشم من به خواب مى رود اما قلبم بیدار است».

گفتند: راست گفتى اى محمّد! و پس از سؤالات متعدد دیگر، «ابن صوریا» گفت: یک سؤال باقى مانده که اگر آن را صحیح جواب دهى به تو ایمان مى آوریم و از تو پیروى خواهیم کرد، نام آن فرشته اى که بر تو نازل مى شود چیست؟

فرمود: جبرئیل است.

«ابن صوریا» گفت: او دشمن ما است، دستورهاى مشکل درباره جهاد و جنگ مى آورد، اما «میکائیل» همیشه دستورهاى ساده و راحت آورده، اگر فرشته وحى تو «میکائیل» بود به تو ایمان مى آوردیم!(1)

 


پی نوشت :

1. «طبرسى» در «مجمع البیان» این حدیث را از «ابن عباس» نقل کرده و در کتب دیگر مانند: «تفسیر کبیر»، «المیزان»، «المنار» و غیر آن نیز (با تفاوت هائى) آمده است; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66 و 283، با اندکى تفاوت; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص 406 و 453.


 

--------------------------------------------------------------------------------

عنوان 7) سوء استفاده از کلمات و هشدار


یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ

ترجمه :اى افراد با ایمان! (هنگامى که از پیغمبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى کنید) نگوئید: «راعنا»; بلکه بگوئید: «انظرنا». (زیرا کلمه اوّل، هم به معنى «ما را مهلت بده!»، وهم به معنى «ما را تحمیق کن!» مى باشد;) و بشنوید! و براى کافران عذاب دردناکى است.


شأن نزول:ابن عباس، مفسر معروف نقل مى کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى کرد، گاهى از او مى خواستند کمى با تأنّى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته هاى خود را نیز مطرح نمایند، براى این درخواست جمله «راعنا» که از ماده «الرعى» به معنى مهلت دادن است، به کار مى بردند.

ولى یهود همین کلمه «راعنا» را از ماده «الرُّعونة» که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى کردند (در صورت اوّل مفهومش این است «به ما مهلت بده» ولى در صورت دوم این است: «ما را تحمیق کن»!)

یعنى براى یهود دستاویزى پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله اى که مسلمانان مى گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کنند.

آیه فوق نازل شد و براى جلوگیرى از این سوء استفاده، به مؤمنان دستور داد به جاى جمله «راعنا»، جمله «انظرنا» را به کار برند که همان مفهوم را مى رساند، و دستاویزى براى دشمن لجوج نیست.(1)

بعضى دیگر از مفسران گفته اند: جمله «راعنا» در لغت یهود یک نوع دشنام بود و مفهومش این بود «بشنو که هرگز نشنوى» این جمله را تکرار مى کردند و مى خندیدند!(2)

بعضى از مفسران نیز نقل کرده اند: یهود به جاى «راعنا»، «راعینا» مى گفتند که معنیش «چوپان ما» است، و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)را مخاطب قرار مى دادند و از این راه استهزاء مى کردند.(3)

این شأن نزول ها با هم تضادى ندارد و ممکن است همه صحیح باشد.

* * *


پی نوشت :

1. «تفسیر قرطبى» و «تفسیر المنار» و «تفسیر کبیر فخر رازى» و «تفسیر ابوالفتوح رازى»، و «مجمع البیان» ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66، 67 و 332، ح 18; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص 477، 478 و 479 .

2 و 3 . «تفسیر قرطبى» و «المنار» و «تفسیر کبیر فخر رازى» و «تفسیر ابوالفتوح رازى»، و «مجمع البیان» ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66، 67 و 332، ح 18; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص 477، 478 و 479 .

 

--------------------------------------------------------------------------------

عنوان 8) پرسش و درخواست هاى غیرمنطقى


أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاْیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ (آیه 106)

ترجمه: آیا مى خواهید از پیامبر خود، همان تقاضا (ى نامعقولى) را بکنید که پیش از این، از موسى کردند؟! (و با این بهانه جوئى ها، از ایمان آوردن سر باز زدند.) کسى که کفر را به جاى ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل و فطرت) گمراه شده است.

شأن نزول: در کتب تفسیر، شأن نزول هائى براى این آیه ذکر کرده اند که از نظر نتیجه تقریباً همه یکسانند:

نخست این که از «ابن عباس» نقل شده: «وهب بن زید» و «رافع بن حرمله» نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده گفتند: از سوى خدا نامه اى به عنوان ما بیاور تا آن را قرائت کنیم، سپس ایمان بیاوریم! و یا نهرهائى براى ما جارى فرما تا از تو پیروى کنیم!(1)

بعضى دیگر گفته اند: گروهى از عرب از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)همان تقاضائى را کردند که یهود از موسى(علیه السلام) داشتند، گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده تا با چشم خود ببینیم و ایمان بیاوریم!(2)

بعضى دیگر نوشته اند: آنها از پیامبر (صلى الله علیه وآله) تقاضا کردند براى آنان بتى از درخت مخصوص «ذات انواط» قرار دهد تا آن را پرستش کنند، همان گونه که جاهلان بنى اسرائیل به موسى(علیه السلام) گفتند: اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ: «براى ما بتى قرار ده همان گونه که بت پرستان دارند»!(3)-(4)

آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 


1. «بحار الانوار»، ج 9، ص67; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

2. همان مدرک.

3. اعراف، آیه 138.

4. «بحار الانوار»، ج 9، ص67; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

 

نوشته : مدیر وبلاگ   6 نظر
به روایت لینک:
*توجه : در صورت بازنشدن لینک های بالا مدیر وبلاگ را مطلع نمایید.(التماس دعا)
تمامی حقوق مادی و معنوی وبلاگ نسیم هدایت محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.